|
یادگارِعُمر درباره وبلاگ حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی آخرین مطالب
آرشيو وبلاگ
نويسندگان جمعه 23 مرداد 1394 :: 11:30 :: نويسنده : yadgareomr
أَ تُحْرِقُنِي بِالنَّارِ يَا غَايَةَ الْمُنَى ؟
فَأَيْنَ رَجَائِي ثُمَّ أَيْنَ مَحَبَّتِي ؟
أَتَيْتُ بِأَعْمَالٍ قِبَاحٍ زَرِيَّةٍ
وَ مَا فِي الْوَرَى خَلْقٌ جَنَى كَجِنَايَتِي ******* زَيْن العابِدين (38 - 94 ه.ق. 658 - 712 م.) علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب، الهاشمي القرشي، أبو الحسن، الملقب بزين العابدين: رابع الأئمة الاثني عشر عند الإمامية، و أحد من كان يضرب بهم المثل في الحلم و الورع. يقال له: «علي الأصغر» للتمييز بينه و بين أخيه «عليّ» الأكبر، المتقدمة ترجمته قبل هذه. مولده و وفاته بالمدينة. أحصي بعد موته عدد من كان يقوتهم سرا، فكانوا نحو مائة بيت. قال بعض أهل المدينة: ما فقدنا صدقة السرّ إلا بعد موت زين العابدين، و قال محمد بن إسحاق: كان ناس من أهل المدينة يعيشون، لا يدرون من أين معايشهم و مآكلهم، فلما مات علي بن الحسين فقدوا ما كانوا يؤتون به ليلا إلى منازلهم. و ليس للحسين «السبط» عقب إلّا منه. جمعه 23 مرداد 1394 :: 11:11 :: نويسنده : yadgareomr
فَقَالَ : إِن هذا إِلَّا سِحرٌ يُؤثَرُ
و گفت : اين (قرآن) به جز سحر و بيان سحرانگيزى كه (از ساحران گذشته) نقل میـشود هيچ نيست. جمعه 23 مرداد 1394 :: 11:07 :: نويسنده : yadgareomr
ادبار. [ اِ ] پشت بدادن. || منهزم شدن در حرب. || پشت ریش گردیدن، چنانکه در ستور. || خداوند ستور پشت ریش شدن. || در باد دبور درآمدن. || بچهارشنبه سفر کردن. || پشت ریش کردن، چنانکه پالان. || دوتا شدن گوش ناقه بسوی پشت. || ریسمان چیزی چنان تابیدن که تابنده دست راست خود را بسوی بالا برد نه بسوی سینۀ خود. || مردن. || پشت دادن دولت. || (اِمص) بدبختی. چون می گذرد کار چه آسان و چه سخت چون جای دگر نهاد میباید رخت چون ادبار آمد همۀ تدبیرها خطا میشود. نعوذ بالله چون ادبار آمد همۀ تدبیرها خطا میشود. بوعلی را این ناخوش نیامد که آثار ادبار میدید. افنیت عمرک ادباراً و اقبالاً. نعوذ بالله من الادبار. اما ممقوت شد [ طغرل ] هم نزدیک وی [ مسعود ] و هم نزدیک بیشتر از مردمان و ادبار در وی پیچید و گذشته شد. اقبال نصیب دوستانت می بینم که کارهای زمانه میل به ادبار دارد. قومی در هاویۀ کفران عصیان ولی نعمت اسیر خذلان و ادبار ماندند. ادبار نقض عهد و شومی غدر و مکر او در او رسید. تقدیر آسمانی عصابۀ ادبار به روی او بازبست. افعال ایشان عصابۀ ادبار بر چشم همه بست. شمس المعالی در آن میان روی خود بمن کرد و گفت بدان خواجه بنویس که الحرب سجال کار محاربت همواره در میان ملوک متفاوت بود و بر اقبال و ادبار دولت اعتماد نیست. به نیشابور بنشست و خود را بمیخ ادبار بزمین فروبست. || (اصطلاح احکام نجوم) بودن کواکب است در بیوت زائل الوتد. || «و من اللیل فسبحه و ادبارالنجوم». - ادبارالنجوم; || (از ع، ص) در تداول فارسی، دشنام گونه ایست. بس کسا که نان خورد دلشاد او پس تو ای ادباررو هم نان مخور جمعه 23 مرداد 1394 :: 10:57 :: نويسنده : yadgareomr
و قال تعالى: ثُمَّ عَبَسَ وَ بَسَرَ قال أبو العبّاس: (بَسَرَ)، أي: نظر بكراهيّة شديدة. جمعه 23 مرداد 1394 :: 10:55 :: نويسنده : yadgareomr
ثُمَّ عَبَسَ وَ بَسَرَ فعل " عبس " از مادۀ عبوس است كه به معناى تقطيب چهره است، در مجمع البيان مگويد: عبوس كردن چهره و تقطيب و تكليح آن در معنا نظير همند، و جامع همه، و به معنای ترش كردن رو، و گرفتگى صورت است در مقابل طلاقت و بشاشت كه به معناى گشاده رويى است. [ ب َ ] شیر که اسد باشد. بسور. [ ب َ ] تیز و ترش و ترشــرو و بداخم. بسور. [ ب ُ ] شتابی کردن و بیش از وقت گرفتن. || غلبه نمودن. || ترشــرو گردیدن. جمعه 23 مرداد 1394 :: 10:44 :: نويسنده : yadgareomr
ممدود. [ م َ ] کشیده و دراز. سایۀ همایونش بر همۀ جهانیان ممدود. بعضی گفتند که ظل ممدود است در بهشت. - الف ممدود; - ظِلّ ممدود; و ظِلٍّ ممدود و ماءٍ مسکوب. بعضی گفتند که ظل ممدود است در بهشت. - ممدود شدن; - ممدود کردن; || گستردن. || دارای علامت مدّ. || از اصطلاحات هیأت است. رجوع به شرح دیوان انوری تألیف شهیدی شود. جمعه 23 مرداد 1394 :: 10:37 :: نويسنده : yadgareomr
ناقور. (ع اِ) شاخ دمیدنی که صور باشد. فإذا نُقِر فی النّاقور; ای فی الصور. صور. ج، نواقیر. || قلب. جمعه 23 مرداد 1394 :: 10:33 :: نويسنده : yadgareomr
" وَ لا تَمْنُنْ تَسْتَكْثِرُ " آنچه از سياق بر میآيد و با سياق هم تناسب دارد، اين است كه مراد از " منت گذارى " اين است كه شخصِ احسانگر آن قدر احسان خود را به رخ احسان شده بكشد كه نعمتش مكدّر شود، و از نظر وى بيفتد كما اينكه فرموده: " لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى " و نيز فرموده: " يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا " و مراد از " استكثار " اين است كه آدمى چيزى را كه میدهد به چشمش زياد آيد، آيۀ شريفه میفرمايد: وقتى صدقه اى میدهى و يا كار نيكى میكنى، به رخ طرف مكش، و كار نيكت در نظرت بزرگ نيايد، البته كلمۀ " استكثار " به معناى زياده طلبى هم هست، ولى در اينجا آن معنا منظور نيست. و معناى آيۀ مورد بحث اين است كه وقتى اين اوامر را امتثال كردى، يعنى قوم خود را انذار و پروردگار خود را تكبير، و جامه ات را تطهير كردى، و از پليديها دورى نمودى، بر كسى منت مگذار، در حالى كه اطاعت خود را بزرگ و بسيار ببينى، و نسبت به آن عجب بورزى، (براى اينكه تو بنده اى هستى كه از خودت مالك چيزى نيستى، آنچه دارى خدا به تو داده، و تو را بر آن توانا كرده، و آنچه دارى مالكش خداى تعالى است، و او خودش بر آنچه تو را بر آن قدرت داده قادر است). جمعه 23 مرداد 1394 :: 10:27 :: نويسنده : yadgareomr
رجز. [ رُ ] رِجز. و الرُّجزَ فَاهجُر رجز. [ رِ ] پلیدی. || بت پرستی. || شرک. || طاعون. || عذاب. || وساوس شیطان: رجز الشّیطان. جمعه 23 مرداد 1394 :: 10:21 :: نويسنده : yadgareomr
غادر. [ دِ ] نعت فاعلی از غدر. و بازنمودند که امیر غادری فراکرد تا برادر ترا از بام بینداخت. ندانست که غادر را در ششدرۀ غدر راه خلاص بسته است. هر خسیسی رئیسی و هر غادری قادری. || (اِ) || بقیه. |
||
|
|